![]() |
![]() |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 8:20 توسط مربی |
|
|
شمع وجودم آب شده رفته هیچی نمونده جز دل خسته جز آه ودردی که پینه بسته هیچی نمونده از من رسته پروانه عشق من پریده از دل سردم کی خنده چیده نداره شبام دیگه ستاره انگار که عشقم دیگه بهونه داره دلم گرفته از من کناره شبا دل من هی بی قراره عشق منو تو هوس نبوده برای موندن نفس نمونده دلم از غصه حزینه اشکام همش شد پر کینه گل وجودم خار شده رفته هیچی نمونده از من خسته هیچی نمونده از من خسته
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 7:29 توسط غزل |
|
|
پریشانم و خسته به سوی یک ستاره آنچنان حیرت زده می نگرم که گویی : هیچ ستاره ای تا بحال ندرخشیده و هیچ پروازی از هیچ کبوتر سراغ نگرفته است. چرا ،از اینکه خبر باران را به باغات آینه آورده ام سر زنش ام می کنید من که کاری نکرده ام! به فرض که در خواب این ستاره هم گریه ام گرفت. من که کاری نکرده ام! فقط میان نامه ها یی به خدا گلبرگی کنار می بوسمت گذاشته و بسیار گریسته ام. برای پر سوختن پروانه ها شقایقها سرخی خود را به غروب نمی سپارند. انگار، که عشق هم در باور یک ستاره کابوسی بیش نبوده است. ای کاش سکوت را می شد با فریادی در هم آمیخت. و فریاد را در نفس ها رها کرد. انگار که تمام ستاره ها برای فریاد کردن شقایقها زاده شده اند. تمام راز سفر، بازگشت به زاد روز شقایق ها ست. ___________________________________________________ این شعر از طرف یک دوست بودکه برای من فرستاده بود
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 6:51 توسط غزل |
|
|
جدا شدی از من ودل رفتی بدون هیچ غمی دلم شکسته بی صدا کاش که می موندی یک کمی سپیده زندگی ام موندن برام جهنمه رفتی ولی بدون عزیز بودن تو بهشتمه آواز خون در به در شهره شهر عشق منم خنجر زدی توی دلم من بمونم یا که برم شبام پر درد و غمه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 6:52 توسط غزل |
|
|
خیلی وقته که دیگر واژه هایمان طعم حسرت می
دهند . بی عشق تر از همیشه نفس می کشیم در کوچه پس کوچه های
تنهاییمان قدم می زنیم و فقط منتظر یک نگاه ساده یک کلام پاک
و یک ندای
عشق هستیم . انتظارمان انکار ابدیست. سالهاست که دیگر عشق
مرده است. دیگر کسی از این وازه چیزی نمی داند .همچون
برگهای زرد خزان در پی باد صبا می دویم و با خود زمزمه میکنیم:ای
کاش فردا روز عاشق شدنمان باشد. غزل
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مرداد 1385ساعت 7:58 توسط غزل |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 6:40 توسط غزل |
|
|
ببخش مرا که ماندم کنار غصه هایم
نخواسته بودی ای کاش محبتی برایم عزیز دل نگو باز از آن همه صداقت برای این رفاقت تکیده شانه هایم غریب و خسته اینجا نشسته ام ولیکن کجاست آن همه عشق چه شد ناله هایم اسیر قصه عشق شدم ولی خدایا مگر نگفته نفس نمی کشد باز دل شکسته من تموم می شود حال تمام دردهایم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 7:30 توسط مربی |
|
|
بزار به حرمت نگات هميشه باروني باشم
به خاطر فاصله مون عاشق دريايي باشم بزار ديگه نگم برات من تا ابد عاشقتم شك وهراس نكني كاشكي بگي لايقتم بزار ضريح دست تو قبله عشق من باشه تمومي حرفهاي تو كعبه عشق من باشه بزار كه التماس كنم يه وقت نگي ديگه برو مي خوام نثارت بكنم اين جون ناقابلمو |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 8:45 توسط غزل |
|
|
صفحه نخست آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ذهن شما همانند يک آهن رباست فکر کردن به خواسته هاي خود را ادامه بدهيد تا به آنه دست پيدا کنيد
اگر به سوگ آن چيزهايي نشسته ايدکه مي خواستيد وبه دست نياورديد به تمام آن چيزهايي بينديشيد که نمي خواستيد وبه دست نياورديد |
| رادیو جوان |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
| نویسندگان |
|
مربی غزل |
| موزیک باکس |
|
|
| موسیقی |
|
RSS
|