![]() |
![]() |
|
|
دل رمیده ما رفیق و مونسی می خواد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 7:29 توسط غزل |
|
|
در تنهایی آنچنان حیرت زده به خود می نگرم
که گویی به یک جانور ناشناخته
خسته ام ،خسته
دلم می خواهد کسی حرف هایم را گوش دهد
دلم می خواهد حرف بزنم.
اما باز هم سکوت و
من و تنهایی
غمم را با هیچ شقایق و ستاره ایی قسمت نخواهم کرد.
آه،اگر میتوانستم شبی در میان یک آسمان ستاره بار سفر را بر دارم.
کار سختی است!
به فکر فصل آخر بودن
همیشه از آخر ها هراس داشته ام.
آنهم آخری بدون
شقایق و شمع
بدون خدا و پروانه
نمی خواهم نیلوفرهای آبی را فقط در خواب دیده باشم.
نمی خواهم نقطه
پایانی برای شقایق بیابم.
برای حرف دل
برای فردا
برای لحظه خوب ستاره
همیشه به
یاد داشته باشیم که:
سوختن پایان رسالت پروانه ها نیست.
از طرف یک دوست
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 8:33 توسط غزل |
|
|
عید بر شما مبارک
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 8:17 توسط غزل |
|
|
صبح می شد اندک اندک واژه می بارید بر درگاه من تازه می شد شعر من با خودم می گفتم: شب دگر رفته وکی بر گردد؟؟ وندانستم من قطره اشکی بود یا نم بارانی؟ که پس از غرش یک ابر مهیب ناگهان! غلطید بر گونه من!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم شهریور 1385ساعت 9:3 توسط غزل |
|
|
شب سیاه رفتنی نیست
دنیا همیشه عادی نیست
باور عشق وزندگی
همیشه پر شادی نیست
خسته شدم از بی کسی
چاره کار خستگی نیست
باید بریم یک روزهمه
دنیا عزیز موندنی نیست
دوروز غم می گذره آه
دلم پر از سفیدی نیست
مشکل باورش کنم
حق من این تنهایی نیست
چیکار کنم بجز صدا
فریاد من عاشقی نیست
خدای من به کی بگم
زندگی بچه بازی نیست
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 6:44 توسط غزل |
|
|
صفحه نخست آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ذهن شما همانند يک آهن رباست فکر کردن به خواسته هاي خود را ادامه بدهيد تا به آنه دست پيدا کنيد
اگر به سوگ آن چيزهايي نشسته ايدکه مي خواستيد وبه دست نياورديد به تمام آن چيزهايي بينديشيد که نمي خواستيد وبه دست نياورديد |
| رادیو جوان |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
| نویسندگان |
|
مربی غزل |
| موزیک باکس |
|
|
| موسیقی |
|
RSS
|