![]() |
![]() |
|
|
بارها و بارها نوشتم اما اينبار مينويسم براي تو , براي لبخندي نو برايت مينويسم ,مينوسم که بخواني تا بداني: در زندگي ام فقط تو را دارم که بخواني تا بداني تنها چيزي که سرکشي ام را آرامش مي بخشد فقط تويي که بخواني تا بداني برايم همچون آب براي گل برايت مينويسم که بخواني و بداني من هرگز کسي را که با سختي ديگران در کنارش به آرامش رسيده ام
مينويسم تا بداني وقتي آمدي پاييز بود با آمدنت پاييز را بهار کردي زندگي احساس من نه پاييز را داشته است و نه زمستان را نگذار پاييز بيايد و ماندگار شود نگذار زمستان بيايد و بهار گريزان شود و باز هم پاييز بماند تو را به دل بهاريت قسم بمان و فصل ها را بهم نريز
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام دی 1385ساعت 6:56 توسط غزل |
|
|
آرام ميبارد باران
خودم را به باران ميسپارم
ميکند
ميکند
پايين می روند
خود را به ميله های زندان می چسباند، بدنم خود را به لباسها می چسباند
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 6:49 توسط غزل |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 7:10 توسط غزل |
|
|
همچنان در جستجوی عشق تا بيابم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم دی 1385ساعت 22:34 توسط غزل |
|
|
عشق آن زمان بود » زمانی که عاشقت بودم زمانی ناب که نگاهش داشتم نزدیک یا دور هر کجا که باشی یقین دارم که این عشق پا بر جاست یک بار دیگر این دریچه را باز کن تا ببینی اینجا در قلب من هستی و می دانم قلبم همچنان پا بر جا خواهد ماند تو » اینجایی و چیزی نیست که مرا بترساند هرشب در رویا هایم تو را می بینم » تو را حس میکنم . از آن سوی فاصله های دور آمده ایی که نشان دهی پا برجا هستی یک بار دیگر دریچه را باز کن می توان عشق را بار دگر تجربه کرد و یک عمر عاشق بمانیم و هرگز سرد نشویم تا بمیریم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم دی 1385ساعت 21:29 توسط غزل |
|
|
صفحه نخست آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ذهن شما همانند يک آهن رباست فکر کردن به خواسته هاي خود را ادامه بدهيد تا به آنه دست پيدا کنيد
اگر به سوگ آن چيزهايي نشسته ايدکه مي خواستيد وبه دست نياورديد به تمام آن چيزهايي بينديشيد که نمي خواستيد وبه دست نياورديد |
| رادیو جوان |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
| نویسندگان |
|
مربی غزل |
| موزیک باکس |
|
|
| موسیقی |
|
RSS
|