![]() |
![]() |
|
|
در این هوای سرد که هیچ کس به هیچ کس نیست من سعی میکنم این بار که دیدمت جسارت نگاه کردن در چشمهایت ولی نمیتوانم حرفی بزنم یا شعری بگویم دوست دارم فقط بشنوم وگره بزنم نگاهت را با نگاه خویش من پر از تو داریهای خود وتو با نرمی صحبتت من رو به تخیل سبزه کوچه های سبزه یخ زده میبری کاش می شد آتشی روشن کرد ! ودر این سردی هوا به دل یخ زده ای آتش زد...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 5:59 توسط غزل |
|
|
صفحه نخست آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ذهن شما همانند يک آهن رباست فکر کردن به خواسته هاي خود را ادامه بدهيد تا به آنه دست پيدا کنيد
اگر به سوگ آن چيزهايي نشسته ايدکه مي خواستيد وبه دست نياورديد به تمام آن چيزهايي بينديشيد که نمي خواستيد وبه دست نياورديد |
| رادیو جوان |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
| نویسندگان |
|
مربی غزل |
| موزیک باکس |
|
|
| موسیقی |
|
RSS
|