![]() |
![]() |
|
|
خسته ام از این تکرار نفسها از این شب بی فردا از این تنهایی :از این غم از این لحظه های خاموشی از تکرار همچون کویر بی باران همچون دردی بی درمان درمانده سر در گریبان بدنبال هر صدایی میروم بی اختیار به امید یک راه به سوی خورشید فریادهایم مثل همیشه خاموش وعشقم در یک نگاه فراموش ودردی که مثل همیشه با من همراه است گاه کم وگاه بیش این است آن یار همراه دوست دارم:آرامش را عشق را باران را:خورشید را
در حسرت وغم وتنهایی بی صدا وبی فریاد
خالی از هر لحظه نشسته ام وبه یک پرواز
می اندیشم پرواز سفید حتی بی پرو بال فرصتی برای شقایق ها نمانده تا عشق را بفهمند پیش از آنکه پژمرده شوند فرصتی برای لحظه عاشقی یک ستاره یا یک پروانه ای که شمع را بفهمد فرصتی برای من که گرمای دستان عاشقی را به خاطر بسپارم شاید این فرصت برای خواب هم نباشد که رنگ خوشبختی را در آن جستجو کنم شاید که رنگی را از عشق به تن خوشبختی بزنیم ای کاش فرصتی می بود
تا دوباره عشق را زندگی کنم
سالی خوب داشته باشید نوروز برهمه دوستان مبارک
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 8:23 توسط غزل |
|
|
صفحه نخست آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ذهن شما همانند يک آهن رباست فکر کردن به خواسته هاي خود را ادامه بدهيد تا به آنه دست پيدا کنيد
اگر به سوگ آن چيزهايي نشسته ايدکه مي خواستيد وبه دست نياورديد به تمام آن چيزهايي بينديشيد که نمي خواستيد وبه دست نياورديد |
| رادیو جوان |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
| نویسندگان |
|
مربی غزل |
| موزیک باکس |
|
|
| موسیقی |
|
RSS
|